شــــــــاهـــــد 68

ما پـیـرو خــط سـبــز روح اللـــهـیـم... با خامنه ای کسی نگردد گمــــــــــراه!

بسم الله...

ضد انقلاب، حامی فرزند شهید شد!!

پدرش مردی انقلابی و شهید راه علم، ولی خودش را ضد انقلاب بیشتر حمایت می کند تا طرفداران پدرش و انقلابیون! کتابهای پدرش، سرمایه مجاهدتش بود که دوستداران به خاندان اهلبیت علیهم السلام را حیاتی دیگر می بخشد؛ اما حرف های خودش، تیتر رسانه غربی می شود، بی آنکه خود بداند عاقبت امر چه خواهد شد! و اگر نبود قصه فرزند حضرت نوح علیه السلام که در عین قرابت، از خاندان خویش رانده شد، شاید باور این فعالیت های دشمن شادکن، امروز کمی مشکل تر می بود. اما خیر؛ مدت هاست که شاهدیم افرادی در نقاب اصولگرایی، ضربه های سهمگین و سختی را به پیکره انقلاب اسلامی وارد می سازند، آن هم به صورت جنگ روانی و نرم؛ تا فقط اثبات شیء را به منصه ظهور برسانند...

او در عین اینکه می خواهد به فکر صلاح و مصلحت مملکت باشد، برعکس با گفتار و رفتار خود، ضد انقلاب اسلامی ایران را بیشتر مسرور می کند تا رأی دهندگان به خود را. بی بی سی و صدای آمریکا، طبق معمولِ شیوه های حمایتی از افراد بی اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی ایران، این دفعه نیز حرف هایش را به دست گرفته اند و جار می زنند، چراکه منافعشان را در این نطق های به اصطلاح کوبنده و ضروری!! می دانند. ناگفته نماند که؛ هرجا که منافع غربی منشان اقتضا کند، همانجا توقف می کنند. و خیلی مسلم است که علی مطهری را ضد انقلاب می پسندد تا مسلمانان ایرانی ای که با کتاب های ابوی شهیدش انس گرفته اند. حضرت آقا دام ظله در تاریخ 26 / 9 / 78 که مدت زیادی هم از واقعه 18 تیر نگذشته بود، بیاناتی دارند که می گویند: ( بدانید؛ این رادیوهای بیگانه، با میلیونها دلار صرف و خرج راه می افتد. اینها هدف دارند از اینکه این تبلیغات را می کنند، می خواهند افکار عمومی کشورهای مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودی که نمی آیند از شخصی، از حرفی، از جریانی، این طور دفاع کنند! هر آدم عاقلی تا دید دشمن برایش کف می زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطی کردم؛ من چه کار کردم که دشمن برای من کف می زند؟! باید به خود بیاید)

چرا باید فرزند شهید والامقامی چون پاره تن خمینی بزرگوار(ره) هدف تیر مسموم این آشوب طلبان فتنه گر بی هویت قرار بگیرد؟! او فکر می کند با ژست روشنفکری گرفتن و الفاظ نابخردانه و تشنج آور، می تواند فضای نقد را به جامعه هدیه کند و مردم را به جنب و جوش وادارد، غافل از آنکه همین بی فکری ها و بی منطقی ها و نطق های پیش و پس از دستور مجلس، می تواند نوعی تنش و زدگی نسبت به مسؤولین را درپی داشته باشد. با شروع این نوع سیاست بازی مضحک، با این نوع صحبتها و به چالش کشیدن ها، عملاً حاوی همان پیام و کاری است که دشمن آن را دنبال می کند و بدان امید دارد.

او با این فعالیت های روشنفکرمآبانه ای که پیشه راه خود قرار داده است، در اندک زمانی، فرصت بهینه ملت را به خطر می اندازد- آنگونه که در فتنه 88 ، دیدگان شاهد آن بودند - و نگاهها اگر به سمت تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی منعطف نشود، بلاشک همین امر مضحک، یکی از عوامل مهم نرسیدن به اهداف والای انقلاب اسلامی است.

ولله الحمد

 

 


نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد 1391 ساعت 08:32 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله...

کارگر زن ایرانی در میدان صنعت را حمایت کنید!!

دیروز- یکشنبه 17 اردیبهشت- راهی مصلی امام خمینی(ره) شدیم- آنجا که هنوز محل نمایشگاه بین المللی کتاب و ... است و ای کاش اینقدر ظلم صورت نمی گرفت در این مکان مقدس!  ناچار، بایستی از طریق میدان صنعت، اتوبوسهای میدان رسالت را سوار می شدیم تا به مکان مذکور می رسیدیم. و از آنجا که چشم ها یکدیگر را به نظاره می نشینند، از قضای روزگار، صحنه ای ما را تکان داد! و ای کاش یک نفر از مسؤولان شهرداری تهران هم با ما بود و حالِ او هم گرفته می شد!

تعدادی کارگر زن که مشغول خدمت به همنوعان خود بودند، چند لحظه مکث برای دیدن خدمات شایسته آنان!! ما را همراهی کرد. و چه خدمتی بالاتر از آنکه به نیازهای روزمره جامعه خویش لبیک گفته اند و از سر دغدغه فرهنگی و ملی دست به کار شده اند! مردان باغیرت بدانند چه اتفاقی دارد می افتد! - 

نمی دانیم شهرداری تهران مقصر است که مجوز حضور زنان در عرصه کارهای هنری در اجتماع عظیم مردان و زنان را داده است یا این زنان که با عشق و علاقه در ملأعام مشغول هنرمندی- چسباندن کاشی - در اطراف میدان صنعت بودند؟!

-        به راستی این همه خرج و هزینه از بودجه بیت المال برای زیباسازی میادین چه لزومی دارد؟!

-        آیا می توان این نمونه خدمات! را در راستای کار ایرانی فرض کرد و به هر بهانه ای حمایت نمود؟! 

-        آیا کارگر مرد نمی توانست آثار ملی را به رخ مردمان بالاشهر تهران بکشد تا زن مجبور نشود به بهانه کار هنری کنار میدان، همتی مضاعف داشته باشد و آبروی خود را ببرد؟!

-        جدای از کاری که زنان به جای مردان، طبع هنری را در انظار دیگران به منصه ظهور رسانده اند! وضعیت افتضاح بدحجابی را دیگر نمی توانستیم نادیده بگیریم! متأسفانه در اینجا هم برای عده ای، دین چاره ساز نبود و باید بدون رعایت حجاب، به هنر ایرانی می پرداختند! قابل توجه پیروان مکتب ایرانی که بدانند عاقبت حرف بی منطقشان، همین کارهاست!!

-        در آخر: هرکسی می تواند این نمونه را به سمع و نظر شهردار تهران برساند، برساند. اجرکم عندالله...

-        ولله الحمد  


نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 12:51 ق.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

باسمه تعالی شأنه

چند کلامی از روی تذکر اخلاقی، با برخی جبهه متحدی های دانشگاه امام صادق علیه السلام، پیرو آن نامه ای که در سایت خبرگزاری مهر درج کرده بودند- البته جمعی از دانشجوها نه همگی شان!

نوشته اند که :(( امروزه شکاف عمیقی بین نیروهای انقلاب به علت اختلاف میان جبهه متحد اصولگرایان و پایداری به وجود آمده است. این در حالی است که اصولاً بهانه های اختلاف بسیار است و دأب و منش رهبر معظم انقلاب بر وحدت است.))

اولاً؛ باید دید که شکاف از کجا شروع شد؟ آیا بر سر این بود که ما با ساکت فتنه به وحدت نمی رسیم و نباید- ساکت فتنه- صف اول نظام قرار بگیرد، یا پافشاری و اصرار بر حضور این افراد که در لیست جبهه متحد بمانند؟! چراکه با بهانه های مختلفی چون: اختلاف سلیقه باید باشد و نباید دیگران را از خود برانیم و ... سعی می کنند رأی ها را از راه حلال به دست آورند!

در صورتی که به نظر ما، فضای مبهم، توسط عده ای خداترس و باتقوا روشن شده و هیچ شکافی هم بین نیروهای اصیل و زنده انقلابی پدید نیامده؛ بلکه بصیرت افراد را نسبت به شرایط حال حاضر بیشتر نموده است. و ما خدا را شاکریم که این چنین فرصتی را پدید آورد برای فهم بیشتر شرایط حال و آینده...  

ثانیاً؛ این شعار زن گرایی را از کجای کلام جناب آقای حسینیان فهمیدند؟! اصلاً زن گرایی یا گرایش به زن، در مجلس چه معنی ای می تواند داشته باشد؟! چرا باید برای تخریب افراد، از این نوع کلمات بیهوده به کار برده شود و به نام جبهه متحد اصولگرایان، دست به بی اصولی و بی اخلاقی بزنند؟! فرمودند که دین ندارید، آزاده باشید...

ثالثاً؛ در اواسط نامه این چنین آمده که؛ جبهه پایداری (( بعضاً در جلسات خصوصی، برای شما جایگاه قائم مقامی رهبری قائل می شوند!!!)) تنها خواسته ما این است که؛ سند این جلسات را برای همگان بیان کنند تا مردم، هم در جریان قائم مقامی رهبری قرار بگیرند(!!!) و هم در صورت عدم انتشار سند، شاهد دروغ گفتن هایی باشند که از آنها صادر می شود! آیا فکر نمی کنند که این جملاتِ از روی بغض و کینه، نمی تواند مردم را از رأی دادن به لیست جبهه پایداری انقلاب اسلامی منصرف کند؟! بر فرض که مردم خودشان تشخیص بدهند که این جبهه- پایداری- قابلیت فعالیت در امور مجلس را ندارد، آیا اخلاقی است که شخصیت دیگران را زیر سؤال ببریم و اینگونه تخریب کنیم؟! آن هم شخصیتی چون علامه مصباح یزدی دامت برکاته که امام خامنه ای دام ظله در وصف ایشان فرمودند: " اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، این توفیق را نداد كه از شخصیت هایى مانند علامه طباطبائى و شهید مطهرى استفاده كند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم­القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر كرده است. "

رابعاً: در آخر نامه نوشته اند که: قبل از آنکه فریب ها، فتنه ای به پا کند...

این است همان اخلاق انتخاباتی که مدنظر رهبری و مردم ایران اسلامی است؟! کدامین فریب باعث می شود که فتنه ای دیگر به پا شود؟! این نامه نوشتن هاست که مایه فریب عده ای بی خبر از همه جا می شود و نمی گذارد حقیقت نمایان گردد. این عین بی اصولی و بی عدالتی است که بخواهیم با این ادبیات سخیف و بی منطق و پر از اشتباه، سر مردم را شیره بمالیم و برای کسب چند رأی جهت تصدی نمایندگی مجلس شورای اسلامی، به دروغ پراکنی و ایجاد شبهه بیندیشیم! بدانند که فتنه ها از همین کارهای از روی عمد و ناصواب به وجود می آید. چراکه رسانه ای کردن نامه اصلاً به صلاح نبود و مانند همان نامه بی سلامی که به رهبر ایران اسلامی نوشته شد و آتش فتنه را بیشتر کرد، بدانند که این قبیل کارها می تواند دشمن را امیدوار کند که بین نیروهای انقلابی شکاف عمیقی ایجاد شده است.  

در پایان ذکر این نکته قابل تأمل است که ؛ این آقایان اگر قصد بصیرت افزایی دارند، بدانند که با این نوع رفتار و منشی که به کار گرفته اند، بیش از همه، ضرر آن متوجه دو آیات بزرگوار- مهدوی کنی و یزدی- می شود و پس از آن، ایجاد ذهنیت منفی در بین آشنایان می گردد.

آنچه که بود نوشتیم و امیدواریم حرکتی جهت اصلاح کار خود و دیگران صورت بگیرد.

والعاقبه لأهل التقوی  ...  علی تقی نژاد دانشجوی دانشگاه امام صادق علیه السلام                                                                             


نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ساعت 11:37 ق.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله...

سقیفه عصر ما، آمریکاست...

علامه مصباح یزدی زید عزه فرمودند: (( بایستی از فاجعه سقیفه، درس عبرت

بگیریم. منافقان ستیزه جو با ولایت و امامت را بشناسیم و رسوایشان نماییم تا مبادا سقیفه ای دیگر در تاریخ تکرار شود و فتنه ها و فسادها از هر سو بر ما هجوم آورد.))

سالهاست سقیفه بنی ساعده به شکلی دیگر ظاهر شده! - سیاست تغییر! - یعنی تغییر چهره داده و به وحشیانی آدم کش مبدل شدند. تغییر هویت انسانی به ماهیت اصلی حیوان صفت. طبیعی است که مقتضای این دوره باید متناسب با شرایط زمان باشد.

و سقیفه ی عصر ما، آمریکاست. آنجا که محل اصلی تجمع مخالفین رهبری و ولایت فقیه است. آنجا که قبله گاه عناصر ضد انقلاب است. آنجا که مدعیان حقوق بشر جمع شدند تا بشریت را از هستی ساقط کنند! آنجا که همه گزینه ها را روی میزهای میلیونی- که از کشته شدن بیش از هزاران هزار مردان و زنان بی گناه غزه و فلسطین و... به دست آمده- گذاشته اند! همان آمریکایی که با سلاح های اهدایی به حزب بعث عراق، نمی خواست ما پیروز جنگ شویم. آنکه راه درست را با دموکراسی می خواست حل کند، ولی در باتلاق سیاست های اشتباه غربی ماند! آنکه با اسرائیل غاصب پیمان دوستی دارد و مدافع فعالیت های ضد حقوق بشری آنهاست. آنکه خون هر شهیدی، از جمله شهدای علمی ما چون مصطفای شهید و... هنوز از چنگال خونین او می چکد. آنکه مادران و پدران شهید داده، از بودنش ناراحت و هر بار نفرینی به وجود نحسش می فرستند. آنکه مجوز آشوب و فتنه و اردوکشی خیابانی، برای کشورهای مستقل از خودش صادر می کند. آنکه با همکاری دیگر دول استعمارگری چون روباه پیر، قصد شورش و براندازی نرم حکومت ها را دارد. آنکه می خواست روزهای کودتای 88 را، ایام نابودی حکومت اسلامی بنامد و ملت همیشه در صحنه ما را با ولایت فقیه جدایی بیندازد؛ آن احمقی که خیال می کرد کشور مسلمان ما هم مثل گرجستان است! و این تنها گوشه ای از ماهیت تغییر یافته سقیفه زمان ماست. اما کور خواند و بیعت دوباره مردم با رهبر بابصیرت و مقتدر در 9 دیماه 88 را به نظاره نشست. عظمت فداییان ولایت را بار دیگر با چشمانی از کینه و غضب پرشده مشاهده کرد.  

و حال که اوصاف و کارنامه سیاه و شوم چنین وجود خائنی پیش همگان معلوم است، حماقت بزرگی است که راه مذاکره را با سقیفه محوران عالم باز کنیم! به راستی یادشان رفته که همان روحیه نفاق و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام بود که مسیر اسلام را عوض کرد! دم از مذاکره با خبیثانی که پیرو حذف ولایت فقیه در مملکت شیعی هستند، نمی تواند نشانه سالم بودن تفکر سیاسی باشد. اصلاً آمریکا با سلاح هسته ای ما مشکلی ندارد. او با وجود ولایت فقیه نمی تواند نقشه اش را درست اجرا کند! او نمی تواند استقلال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... مردم ایران اسلامی را تحمل کند! او با مذاکره می خواهد خواسته هایش را به مردم ما تحمیل نماید! با احساس ضعفی روبرو شده که دیگر گزینه ای جز مذاکره برایش نمانده است... مگر اول امسال-91- شاهد نبودیم که رهبر ما، از صحن رضوی، این جمله را فرمودند: ((... برادران و خواهران عزیز! ملت عزیز ایران! آمریكا با همه‌ قدرت‌نمائى‌هایش، با همه‌ هیاهوها و جنجالهایش، امروز در موضع ضعف و موضع متزلزلى است))؟! بنابراین، وقتی که این موضع را از بیان امام و نایب امام زمان(عج) در عصر غیبت می شنویم، نباید به فکر مذاکره با این جرثومه فساد و عقب مانده بیفتیم. شما که می گویید مذاکره کنیم با ابرقدرت! سخن امام خامنه ای دام ظله را قبول ندارید و به دنبال حاشیه سازی و جاروجنجال در رسانه ها می گردید. رهبر مقتدر ما همانند خمینی کبیر(ره)، آمریکا را ضعیف می دانند و هیاهو و جنجال را بی فایده تلقی می کنند. بدانید که یاران صدیق امام(ره)، همیشه پیرو کلام آن روح خدا هستند و لحظه ای تخطی نمی کنند!

مذاکره با بزدلانی که ریشه فساد و تباهی جوانان این مرزوبوم هستند، چه دوایی را درمان می کند؟! چرا پس از مدتها سختی و خون دل خوردن ها توسط مردم رنجدیده و شهید داده ولایی ایران اسلامی، باز هم حرف از نرمش مقابل ابرقدرت پوشالی می زنند؟! حضرت امام(ره) لحظه ای به خود ترس راه نداد، اما نمی دانیم چرا برخی همراهان آن پیر جماران سفرکرده به خالق، هول و هراس بر ایشان غلبه کرده است؟! به راستی بعد از این همه مدت همنشینی با عارف کامل و مجاهدی دلسوز و رهبری بابصیرت، حرف از مذاکره برای چیست؟ نمی دانیم جواب خون شهداء و خانواده های شهداء، این پیشکسوتان تاریخ را چه خواهند داد. آیا شهداء از آنان نمی پرسند که برای چه بحث گفتگو و مذاکره را از سر گرفتید؟ مگر این موضوع به ولی فقیه مربوط نیست که شما دخالت می کنید؟!

نسل سومی ها توفیق نداشتند حضور گرم حضرت روح الله رحمه الله علیه را درک کنند، ولی خیلی خوب می دانند و فهمیده اند که؛ امام(ره) وقتی گفت: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، تا حال هم نتوانسته اندک تزلزلی به پیکره اسلامی کشورمان وارد سازد. ولی برخی هنوز باور و اعتقادی محکم نسبت به این جمله مبارک پیدا نکردند و از این بابت می ترسند و دست و پا گم نموده اند!

بهتر است به جای مذاکره با این بی غیرت ها، به فکر مذاکره و گفتگوی صمیمی پدر با فرزندانی باشند که خط اسلام را به باد فراموشی سپرده اند و با نادیده گرفتن مواضع صریح ولایت فقیه، سعی در خرابکاری در نظام جمهوری اسلامی دارند!  .... کم کم انسان شک می کند که در زمان جنگ هم این افراد-آنان که بحث مذاکره را باز کردند- قویاً و به تمام روحیه می جنگیدند؛ چراکه اگر چنین حالت نمایان بود، جرأت نمی کردند در وضعیت کنونی که اوج اقتدار ملی کشورمان به رخ جهانیان کشیده می شود، سخن از مذاکره با دستگاه جاسوس تربیت کن بزنند! این پیر فرتوت اگر قدرت داشت پس برای چه جاسوس می فرستد؟ برای چه ترور شخصیت ها را جزو سیاست های کورکورانه قرار داده است؟ چرا از فن آوری انرژی هسته ای می ترسد؟ و هزاران سؤالی که ...

البته پاسخش برای ما که معلوم است، شما را نمی دانیم!

ولله الحمد...

 


نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین 1391 ساعت 12:52 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله

فاطمه تنها طرفدار علی علیه السلام                                           در هجوم دشمنان یار علی علیه السلام

 

مادر؛ آخرین شبی است که تو را درک می کنیم؛ برخیز و چون شبهای دیگر نماز شبت را بخوان. برخیز و دست های دعایت را به سوی آسمان بلند کن و پس از دعای جار(همسایه)، دار(خانه و اهل خانه) را نیز مشمول دعای خود کن. دعا کن زودتر شفا یابی و خانه ما را بی چراغ نگذاری! هنوز 18 سال از عمرت نگذشته و ما باید از کلام نورانیت بهره ها ببریم. باید شاگردانت بیایند در محضرت تلمذ نمایند.

یا ام ابیها؛ اندکی قبل پدرت را از دست دادیم در حالیکه در آخر عمرش بدو تهمت هذیان گویی زدند و حال تو هم قصد رحلت داری و به دیدار نبی مکرم اسلام (ص) بسیار مشتاقی.

می دانی چه ها می آید بر سر این مردم بیچاره ای که حاضر نشدند به علی، همان که حق است، رو آورند؟! می دانی اگر بروی، پدرمان هم 25 سال خانه نشین می شود؟ می دانی که عدالت از دست می رود و کانون های قدرت و ثروت، بیشتر به فکر چپاول اند و مال اندوزی، نه به فکر خدمت به مردم؟! شیفتگان قدرت می شوند و چشم اندوخته به منبع اقتصادی(فدک)...  

مادر؛ تو اگر بروی ، دیگر برای ولایت چه کسی هزینه می کند؟ کسی هست تا خطبه ای دیگر بخواند تا شاید جهل امت برطرف شود؟ چه کسی جز خودت در کوچه های مدینه همراه شوی خویش و سوار بر مرکب به درب خانه های مهاجران و انصار می رود تا حق امامت و ولایت را بگیرد؟!

آنجا که رفتی و فدک را درخواست نمودی، در راه نامه ات را پاره کردند. به تو جسارت کردند. از همان حال و روزشان معلوم بود که این حوادث اتفاقی نیست و غرض و مرضی در کار است! آیا مردمان آن زمان دیدگانشان کور شده بود یا سخنان پیامبرشان را به فراموشی سپرده بودند که می فرمود: هر کس او(فاطمه) را بیازارد، مرا آزرده و هر کس مرا آزرده سازد، خدا را آزرده است؟!

مادرم؛ دیگر حسین طاقت ندارد روحیه ات را اینگونه ببیند. نمی خواهد بی مادر بماند تا روز عاشورا. پسر بزرگت نمی خواهد شاهد جان دادنت باشد. او هم نمی خواهد مادرش را در اوان نوجوانی از دست بدهد. دخترت زینب نیز دعا می کند این آخرین مصیبتی باشد که برایش رخ می دهد؛ اما هیهات که این شروع دوباره ای است برای تحمل سختی ها و مصائبی عظیم.

مادر سادات؛ سیدان جوانان اهل جنت نیز از اینکه تو را از دست می دهند، نگران؛ ولی برای عده ای که جاه طلبی و حب ریاست شیوه کارشان بود از ابتدای مخالفتشان، به ظاهر ناراحت ولی مسرور از نبود مدافعِ ولیِ غریب و تنها...

فضه؛ آن خادم و یاور بی بی دوعالم، نمی خواهد ناله یا فضـة خذینی را بشنود. نمی خواهد مدتی که تو نیستی نگاه بچه ها را به نظاره نشیند و کلامی نگوید. می خواهد تا آخر عمرش کنیز خوبی برای خانواده اهل بیت علیهم السلام بماند.

مادر مهربانی ها؛ دوباره شانه را بردار و بر موهای زینب کوچک خود بکش تا دیگربار مهر مادری را حس کند. حسن را در آغوش بگیر تا او هم احساس مادری ات را لحظات پایانی عمرت درک کند. با حسینت از آب و مهریه ات سخن بگو. از آنچه که قرار است دچارش شود. راستی محسن ات را زیارت کردی، سلام ما را نیز برسان.

ولی یک نکته مهمی که ذهن امثال مرا به خود واداشته همانا فدایی ولایت شدن تا آخرین نفسهایت در این دنیای فانی بود. افتخاری بود که نصیب تو گشت و ما باید از تو پیروی کنیم؛ چراکه این روزها ولی فقیه نباید تنها بماند و همان حادثه تکرار شود؛ که این دفعه قسم به روح پاکت که نه صلح حسنی بلکه قیام حسینی را به رخ جهانیان می کشیم تا دشمن بی هویت احساس نکند آقای ما بی یاور شده و تنهایی او را اذیت می کند. حتی مرجع تقلید هم باید به دفاع از ولی فقیه گام بردارد چه برسد به من که یک قطره ام.

السلام علی من التی المخفیه قبرها...

 


نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 01:18 ق.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم حق تعالی 

باز هم فرصتی شد تا همگان به دور از مسائل و حواشی انتخابات 12 اسفندماه که توفیق بزرگی نصیب ایران اسلامی شد، طبیعتی دیگر را آغاز کنیم. درست است که هوای بهاری فرصت خوبی برای دید و بازدید فراهم آورده؛ اما نباید فراموش کرد که مسائل و مشکلات انقلاب اسلامی، هنوز در مسیر اعتلای اهداف ایران اسلامی جریان دارد و بایست برای حل معضلات کشور خویش چاره ای افکنیم.

در سال جدید، متوجه شدیم فیلمهایی در ایام نوروزی اکران عمومی شده که در برخی شهرستانها توقیف شده است و علت آن، همان محتوای این دو فیلم (زندگی خصوصی و گشت ارشاد) است که توهین به نظام و مقدسات اسلامی شده است. جای بسی تعجب دارد که چگونه به چنین فیلمهایی اجازه اکران عمومی داده شده است و اعتراض جدی نسبت به عملکرد ضد دینی این فیلمها صورت نگرفته است؟!

اما آنچه که مرا واداشت تا متنی بنویسم برای درج موضع مخالف در مقابل پخش چنین فیلمهایی، عدم اهمیت به اسلام و کارکرد اسلام در زندگی روزمره مان است. مانده ام که اینقدر سوژه های خوب و مفید برای فیلم نامه نویسان وجود دارد و به راحتی از کنار آن می گذرند! آری؛ اگر ما در غرب بودیم ارزش ایران را بهتر درک می کردیم و به عزت و همبستگی ملت همیشه در صحنه ایران اسلامی، غبطه می خوردیم و دیگر دنبال سوژه های کهنه آن طرف آبی ها نمی رفتیم!

عوض اینکه از طریق رسانه ملی، حرف تازه جمهوری اسلامی ایران را به مردم جهان برسانیم، آمده ایم فرهنگ منحط و اشتباه غربی ها را در قالب هنر، به خورد مردمی اسلامی، شهیدپرور، پای کار انقلاب و رهبری داده ایم! و همچنین؛ به جای اینکه فیلمهای ما کلام شهداء را به تمام جهانیان برسانند برعکس، محو ارزشهای مقدس را هدف نهایی خود گذارده اند و اصلاً در مخیله شان هم نمی گنجد که می توان با همین ستاره ها، راه های موفقی را در عرصه هنر و فیلم پیمود!

فیلمی که در راستای اهداف بلند والای انقلاب اسلامی گام برندارد، آن به مثابه دشمن درون خانه می ماند که فرصتی یافته برای دور کردن خانواده ها به خصوص جوانان این مرز و بوم از ارزشهای متعالی به دست آمده توسط شهدا و جانبازان و شیمیایی ها...

حال؛ سؤال خیلی از افرادی که دغدغه انقلابی بودن را دارند این است که به راستی چرا باید فیلم هایی به اکران عمومی گذاشته شود که اصول اسلامی راحت زیر پا له می شود و هیچ حساسیتی نسبت به آن صورت نمی گیرد؟!

راستی اگر غیرتی چون صهیونیست ها در وجودمان بود که فیلم هایی متناسب با همان اعتقاد کثیفشان می سازند؛ فیلمهایی را می ساختیم که ارائه دهنده فرهنگ اصیل ایران اسلامی باشد نه مخلوطی از فرهنگ منحط غربی! دنیا را متحول می نمودیم!

والله هو الأعلی...


نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین 1391 ساعت 05:32 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم رب الشهداء

به بهانه خادمین شهداء... که ساکن کوی کربلای ایران- هویزه- اند.

به راستی حماسه آفرینان کوی هویزه همان دانشجویان خط امامی بودند که تمامی هدفشان حفظ نظام اسلامی بود و توانستند بیابان برهوت را چون کربلایی دیگر رقم زنند! و کدام نشانی بهتر از قرآن که عامل شناسایی شهیدی در معرکه جنگ شد؟! و کدام سلاحی برتر از نهج البلاغه که بر شجاعت علم الهدی ها می افزایید؟!...

1- آن روز به پیروی از نائب امام زمانشان رفتند و به تکلیف عمل نمودند و امروز اثرات مجاهدات آنان نصیب دانشجویان نسل سومی خط امام و رهبری گردیده که باید با تأسی از آن یادگاران هشت سال دفاع مقدس، چون مجاهدی همیشه در صحنه و آماده، به میدان رزم علمی و عملی پا نهند و دانشگاه را جبهه ای بدانند در مقابل جنگ نرم دشمنان بی هویت انقلاب اسلامی.

2- از حنجره خون پاک شهیدی که در خاک هویزه لب تشنه به زمین خورد، هنوز این ندا به گوش می رسد که ولایت را تنها نگذارید. راه امام و شهداء را ادامه بدهید. تا جان در ابدان شریف تان است، در راه خدا هدیه کنید. آن را به هر بی سروپایی و به هر بیگانه ای به ثمن بخس نفروشید. چه خریداری بهتر از خدای عزوجل؟! به خواهرانمان حجاب را یادآوری کنید. برادران را به عفت دعوت نمایید. نایب امام زمان را در زمان فتنه ها تنها نگذارید. نگذارید أین عمار امام به گوش دوست و دشمن برسد. که اگر دشمن این ندای هل من ناصر رهبر را بشنود، به گمان خویش مصمم می شود که یارانی پیرامون امامشان نیست! به راستی اگر آنها بپرسند زمان فتنه چه می کردید، چه جوابی می دهیم؟ اگر بپرسند در فلان قضیه که به رهبری توهین شد، شما چرا ساکت بودید ، در جواب چه گوییم؟!...

3- وظیفه ما بسیار مشخص است. تا زمانی که دشمن از هرسو به ما حمله می کند باید مبارزه کرد. نباید با جماعت منافق داخلی همصدا شد و وجود دشمن را یک توهمی بیهوده دانست و گفت انشاالله که گربه است! نباید خون به ناحق ریخته شده شهیدان را با اندک مسامحه ای در مقابل رابطه با آمریکا و روباه پیر پایمال نمود. باید پیرو ستارگانی بود که به ماه اقتدا نمودند و یک لحظه غفلت را به خود حرام می کردند!

4- نکته پایانی که مربوط به عموم مردم است اینکه؛ حال چگونه و در کدام زمان پاسخگوی خون های ریخته شده آنهاییم؟! اصلاً توان عمل درخور آنان در وجودمان موج نمی زند و تنها جمله ای که با کثرت گفتار باید بر زبان قاصر آورد، شهداء شرمنده ایم...

به راستی آنها بودند که خونشان مایه حیات جامعه شد. شهادتشان عده ای را به قله های علمی رسانید و عده ای دیگر را زندگی بخشید و برخی را پست ومقام!!

شهدا را زنده نگهداریم با عمل به تکلیف.

و اولئک هم الفائزون


نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند 1390 ساعت 07:39 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله...

مسلما شرکت در انتخابات یک حق و یک تکلیف الهی است که امام بزرگوار ما بر آن تأکید داشتند. حضور در صحنه پرشور انتخابات، یک توفیقی بود که باری تعالی به ارادتمندان مقام شامخ ولایت عطا نمود؛ تا بار دیگر لبیکی جانانه به هل من ناصر ولی فقیه زمانشان گویند؛ و این مهم، جای بسی قدرشناسی دارد. اما آنچه که مرا واداشت تا مطلبی درخور خواننده محترم بنویسم، طرز نگاه به حماسه حضور باشکوه و یک نقد منصفانه و خیرخواهانه است.

همگی مان در خلق حماسه ای دوباره و دشمن شکن، چون انتخابات های دیگر مشارکت بالایی داشتیم و وظیفه ملی را آنچنان که باید و شاید ادا نمودیم؛ و توانستیم ایستادگی و انقلابی بودن خودمان را باردیگر از دریچه رسانه های داخلی و خارجی به دنیا نشان دهیم.

 اما آنچه که مربوط به وضعیت خودمان است و جا دارد که بررسی شود، این است که؛ مابقی مردم در روز انتخابات به چه اندیشه ای بودند؟ و دنبال چه هدفی؟! 35یا 36 درصدی که پای صندوق آراء تشریف نیاوردند، چه دلیل موجهی داشتند که عدم حضور را ترجیح دادند و همگام با ایران اسلامی نتوانستند چون همیشه، به پیکره دشمن پست فطرت و بی هویت، ضربه ای محکمتر از 22 بهمن وارد نمایند؟!

شاید برخی بگویند که چرا نیمه پر لیوان را کنار گذاشتی و به خالی بودن آن چسبیدی؟! چرا 65 درصد حضور را نادیده گرفتی و به آنها که بنا به هر دلیلی نتوانستند در خلق حماسه شریک باشند عیب و ایراد می گیری؟!

توجه؛ منکر حضور چشمگیر و خیره کننده مردم باوفای شهیدپرور خود نیستیم و در اینکه مردمی ولایی و در خط امام اند، شکی نداریم؛ اما سؤالی که شاید بسیاری اذهان را به خود مشغول کرده ، چرایی عدم حضور دیگر مردمان مقیم کشور ایران اسلامی است؟!  

بنده در این مسأله معتقدم که چرا، اتفاقاً باید به خالی بودن ظرفیت کافی هم توجه نمود و علت آن را جستجو کرد! چراکه هیچ کس حق رأی را از ایشان نگرفته و آزادانه می توانند نظر خویش را اعمال نمایند. در شرایط دیکتاتوری هم به سر نمی بریم و از همه مهمتر، ادعای تقلب در انتخابات هم دیگر قلابی شده و هرکسی می داند که ادعای مضحکی است!

و اما سؤال مهمتری که به نظرم می رسد قابل طرح باشد این است که؛ مگر مردم نمی خواهند مملکت به دست خودشان آباد شود، تعاون دسته جمعی صورت گیرد و... ؟؟ و اگر جواب آری است پس چرا همگان در عمارت و آبادانی آن سهیم نباشیم و با بومی کردن نیازهای مهم کشور، پاسخ کوبنده ای به تحریم های بی پایه و اساس غربیان مدعی مدافع حقوق بشر ندهیم؟!

به نظر می رسد طرح چنین مباحثی بتواند راهگشای منطقی نسبت به برخی مواضع اشتباه باشد که به هر دلیلی بدان اشتباه دچار شده ایم...

والعاقبه للمتقین  


نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند 1390 ساعت 02:43 ق.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم حق تعالی

از آنجا که ولی فقیه، کلامش، راهش، هدفش، طبق موازین اسلام و انقلاب است، مسلما برای ما فصل الخطاب اند. لا ریب فیه...

ما طرفدار همان جبهه ایم که نگاهشان ، مسیر حرکتشان، نحوه تعاملشان با اقشار مختلف مردم، تفکر و اعتقادشان طبق فرموده امام و ولی فقیه است.

ما طرفدار همان جبهه ایم که به دور از هیاهوی حاضر سیاسی، به دنبال ایجاد گفتمان مردمی- انقلابی است و تمام هم وغمش، رفع گرفتاری ها و عقب ماندگی های علمی، فرهنگی، اقتصادی و... است.  

ما طرفدار جبهه ای هستیم که صراحتاً مواضعشان و دیدگاهشان دائر مدار ولایت فقیه است یا به نوعی ولایت محور اند ... و کلام رهبری را به عنوان دستورالعمل می دانند نه تنها یک نظر خوب!

ما پیرو جبهه ای هستیم که درون آن، سکوت کنندگان زمان فتنه جایگاهی ندارند و اعتقادمان این است که باید کاری می کردند که لااقل مردمی که قرار است به ایشان رأی دهند یک وجه شرعی داشته باشند  و خدا را شکر می کنیم که گناه سکوت پیشگان، دامن ما را آلوده نمی سازد!

ما طرفدار همان جبهه ای هستیم که با راهنمایی از استاد و علامه  بزرگوارشان و شهید مطهری زمان البته فقط استاد، نه به عنوان رهبر جبهه! پیشرو در انقلابی عمل کردن و بهنگام اقدام کردن هستند.  

ما به جبهه ای دل خوش کرده ایم که بیشتر می توانند خدمات شایسته ای را تقدیم انقلاب و ایران اسلامی کنند.

ما جبهه ای را برگزیده ایم که بتوانیم به جامعه مهدوی نزدیک تر شویم.

ما به جبهه ای افتخار می کنیم که اگر از اول، در دوره های  مجلس شورای اسلامی حضور داشتند شاید وضعیت به این منوال پیگیری نمی شد و اختلافات زیادی بین قوه ها نبود و وحدت را ملاک عملکردهای خویش قرار می دادند. 

ما به جبهه ای رأی می دهیم که مایه شرف انقلاب و ایران اسلامی باشند نه باعث تأسف رهبری و دلزدگی  مردم !

ما از گفتمانی حمایت می کنیم که بیشتر به مواضع رهبری و خواست مردمی نزدیک باشد و بتواند برای مملکت ایران اسلامی کارگشا باشد نه مشکل درست کن!

خلاصه یک کلام؛

جبهه پایداری همان گزینه اصلح ماست... هرکه خواست مجلس درخور مجلس داشته باشیم می تواند این جبهه را برای پیشبرد اهداف متعالی انقلاب اسلامی انتخاب نماید.


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 02:00 ق.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله...

بار دیگر صحنه غدیر پدید آمد . این دفعه در تهران . در هوای بسیار سرد. زیر سقف محل نماز دانشگاه تهران. مشتاقانی که از دور و نزدیک آمدند تا سخنان مهم امامشان را با لبیک خویش همراهی کنند. این بار معاندینی نبودند که بخ بخ بگویند و بعد تعداد زیاد جمعیت را نادیده بگیرند و با بهانه های غیرواقعی خویش گفته های معصوم را به دور اندازند! مردمانی ولایت مدار و همیشه در صحنه منتظر بودند تا پس از ایراد خطبه های جانانه و دشمن شکن به کوری چشمان سران فتنه و دشمنان داخلی و خارجی  با رهبر مقتدر و با بصیرشان نماز جمعه باشکوهی را رقم بزنند تا هم پارکاب بودنشان را ثابت کنند و هم برای آیندگان بی بدیل بماند.

به ایرانی بودن خود مفتخرم. به اسلامی که به ایران آمد و ما را به مکتب اسلامی خود فراخواند می بالم. به رهبری که مسلمان و مؤمن است و بصیرتش تا به حال ما را از خیلی از نقشه های پوچ و واهی دشمن آگاه کرد می نازم.که اگر نبود خطبه کوبنده اش در روز جمعه 14 بهمن سال جهاد اقتصادی معلوم نبود گردنکشی غربیان مدعی حقوق بشر این پست فطرتان عالم بشریت تا کی ادامه خواهد داشت.

تنها یک ساعت و اندی خطبه اول همه برنامه ها و معادلات سیاسی و فرهنگی و... را نقش بر آب کرد و باعث ناامیدی اهداف از پیش تعیین شده گردید.آنجا که به صراحت در مورد حمایت از ملتها در مقابل دریوزگی اسراییل این غده سرطانی سخن گفت احساس عجیبی به من دست داد. آنجا که از مواضع ایران اسلامی در حمایت از مقاومت های حزب الله لبنان و مردم مظلوم غزه بیاناتی داشت باز به داشتن چنین رهبری افتخار کردم. به هوش و استعداد و بصیرت مثال زدنی این مرد بزرگ غبطه خوردم. به خاطر وجود نعمت رهبری شیعی بر سر مردمی مجاهد و فهمیده خدا را شکر می کنم.

اوضاع و احوال پس از بیانات را که جویا شدم دیدم در سایت های خبری که همگی از نطق قلدرانه و زیادی خود عقب نشینی کردند و حتی به همفکران معاند خویش دستور خفه شدن درباره مواضع ضد ایران اسلامی را صادر نمودند. این همان ماهیت ضد انقلاب داخلی و خارجی است که تنها با یک تهدید زبانی از پا می افتد چه رسد به تحریم نفت که هم اکنون نیز در چالش عظیمی گرفتار شده است!

بلی که باید دشمنان اذعان کنند به اینکه " رهبری ایران می تواند نقشه هایی را که بهترین ذهن ها با بیشترین بودجه ها در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفته اند با یک سخنرانی یک ساعته خنثی کند" . دشمن که اینگونه از امام ما تعریف کند نشان از شناخت وی از شخصیت و جایگاه رهبری دارد- هرچند اندک - . ولی هنوز به قول امام خامنه ای مقتدر نتوانسته ایرانی ها را بشناسد که اگر عرصه را بر آنها تنگ کنند دیگر صلح حسنی را خوشایند نیست و عاشورای دیگری را در صفحات تاریخ درج خواهندکرد.

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 01:00 ق.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله
شبى مقدس اردبیلى (علیه الرحمه) براى نماز شب بیدار شد و دید به غسل نیاز دارد لذا بر سر چاه رفت تا براى غسل ، آب بكشد. وقتى سطل را بالا كشید دید درون سطل پر از طلا و جواهر است آنها را در چاه ریخت و گفت:

خدایا، مقدس از تو آب مى خواهد تا به نماز شب برسد، نه طلا

من به تو رو كرده ام ، بر آستانت سر نهادم


دوست دارم بندگى را با همه شرمندگیها

التماس دعا

یاعلی مدد


نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 06:13 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

یادم میاد ایام امتحانات بود. شب هنگام که درسش رو خوند. انگار یه کسی اونو صدا کرده باشه؛ بلند شد. لباسهای مهمومنیشو پوشید. خودشو مرتب کرد. آماده شد تا بِره . از اتاقش اومد بیرون. به کسی هم نگفت کجا میخواد بره. آروم آروم قدمهاش روُ رو زمین بر می داشت. توی راه، طمأنینه و آرامش خوبی داشت. یادم نیست ذکری، وردی می گفت یا نه. به محلی که مقصدش بود، رسید. همونجا که باید می رفت و شاید دعوتش کرده بودن. روبرو مسجد وایساد. ایندفعه نمی خواست بره تو مسجد نماز بخونه یا تو رستوران غذا بخوره، (آخه همیشه یه عادت شده بود که هرکسی می رفت طرف مسجد، اول نماز می خوند و بعد می رفت طبقه پایین مسجد برای تناول غذا) ، بلکه یه زیارت مختصر و ساده ای بود با شهدای مدفون و گمنام دانشگاه.

با خودش می گفت: آخ که چقدر زشته آدم تو دانشگاهی باشه که چندتا شهید گمنام داره، ولی کسی آنچنان اهمیتی بهش نده! خیلی بدش میومد از کسایی که فقط برای غذا و نماز میان به شهدا سلام میدن و میرن! اصلاً بدش میومد از آدمایی که حتی برای لحظه ای حاضر نیستن یه فاتحه ای برای اون عاشقای خمینی بزرگوار(ره) بفرستن!

نشست سر قبور مطهر شهداء و فاتحه ای نثارشون کرد و برگشت به اتاق.


نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 05:48 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم حق

راوی نسل سوم یادش می آید چهل روز پیش را ...

آنجا که ارباب آبی را طلبید اما یارانی دیگر برایش نمانده بود!

آن روز که حسین علیه السلام برای وداع به خیمه ها آمد و طفل رضیع خویش را جهت رفع عطش بر روی دستانش گرفت و ناله ای زد که در جواب ، تیری به جای آب ، از گوش تا گوش علی اصغرش را نشانه رفت و سیراب شد.  

بی بی زینب سلام الله علیها آن لحظه ای را به یاد می آورد که خیمه ها پناهی داشت و علمداری ما بین یاران برادرش و بچه های درون خیمه ها بود و تشنگی معنایی نداشت .

چه لحظه ای بود آن هنگام که برادر با خواهرش وداع می کرد! پدر با فرزندش امام سجاد علیه السلام، برادرزاده با عمه اش، اصحاب با اربابشان و... ولی امان از گودی ای که دیگر بالا آمدنی در کار نبود! و برادرش دیگر نبود تا بیاید هل من ناصرش را لبیک گوید. یاری چون سعید بن عبدالله ندارد تا جلوی این پست فطرتان بی دین و بی آبرو بایستد و جان خویش را فدا کند. 

وای از آن وقتی که مادرش شاهد سنگینی سینه پسرش بود. خواهرش زبان حالش چنین بود (( او می کشید و من کشیدم.... او می برید و من می بریدم...))

و چه بد گذشت آن زمانی که خیمه ها به غارت رفت و سوخت و اهل آن هم پا به فرار گذاشتند!  

و حالا دوباره به کربلا برگشته اند... اما این دفعه بدون طفل سه ساله ابی عبدالله علیه السلام... همو که در خرابه شام دستان کوچکش را دوطرف سر بابایش گرفت و با صدایی نه چندان خوب اما حزین می گفت: بابا، چه کسی من را یتیم کرده؟ چه کسی رگ های گردنت را بریده؟ چه کسی ... ؟ و این آخرین کلماتش بود با پدر مهربانش که تنها روی نیزه ها شاهد اسیری بود و قرآن می خواند.

دوباره داغ دل اهلبیت تازه شد. ماجرای شام خاطرات بدی را در اذهان کودکان و مادران شهداء برجای گذاشت. روضه ای برپا شد. نوحه خوان، همه خانواده شهدا بودند. نوشته اند سه روز مراسم ناله و شیون ادامه داشت تا اینکه تصمیم گرفتند دوباره به موطن خویش بازگردند.

و اما یادی کنیم از حادثه اخیر. شهیدی از تهران. باز هم شهید علمی. نزدیک روز اربعین. و دوباره خیانت های موساد و عوامل مزدور آنان در ایران اسلامی. شهیدی دیگر تقدیم آرمانهای انقلاب اسلامی شد. این چه معنایی می تواند داشته باشد جز اینکه یا اباعبدالله الحسین، خون شما در رگ های عاشقانتان جاری است و هر از چندگاهی شوق دیدار شما آنها را واله و حیران می کند؟!

و کیست که نداند مزدوران داخلی و خارجی عامل و دست نشانده آمریکا و انگلیس جنایتکارند؟ نقشه های آنان، به جای توقف راه علمی، برعکس، زنده تر شدن و ایستادگی را به مردم ما هدیه می بخشد. آری؛ بکشید ما را... ما زنده تر می شویم.


نوشته شده در جمعه 23 دی 1390 ساعت 12:24 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

بسم الله ...

در مدح و عظمت 9 دی 88 سخنان و مطالبی گفته و نوشته شده ، اما آنچه که اهمیت موضوع را دوچندان می کند، اشاره به گروه هایی است که قبل از حماسه 9 دی ماه و بعد از انتخابات، هر کدام فعال یا منفعل ، مشغول به اموری بودند که در آینده برای برخی گران تمام شد.

سه گروهی که برای رویارویی با انتخابات گذشته می توان برشمرد:

1-  مدافعان همیشگی انقلاب اسلامی در تمامی لحظات سخت و دشوار؛ انقلابیون دیروز و بیداردلان امروز و آینده ایران اسلامی؛

2-  افراد به ظاهر انقلابی که صلاح مردم! را می خواستند. فریاد تقلب در انتخابات، شمارش مجدد آراء و ... از این گروه شنیده شد. شخصی که مدام مشغول مکاتبه بود و بیانیه ها را سر موقع به مریدان و عموم رسانه ها و مردم می رساند که در آخر به خانه نشینی رضایت داد، از این گروه می باشد.  

3-  عده ای که اصلاً به این روادید رغبت و گوشه چشمی نداشتند و دنبال رو شخص یا گروه خاصی نبودند و به ساکتین معروف شدند. و طولی نکشید که فریاد مرگ بر ساکتین مردم، جهت اعتراض به روندی که پیش گرفتند بلند و رسا به گوششان رسید.

دو گروه بالایی(1 و 2 ) که ضد یکدیگر فعالیت می کردند، هیچ گونه بحثی با آنها نیست. قاعدتاً عده ای طرفدار برخی گروه هایی هستند که مطابق با رأی و نظر آنها عمل می کنند. و قدر مسلم است که هر کسی از تفکر مرتبط با خودش پیروی خواهد کرد. و واضح است که بین رقیبان، نظراتی مورد اختلاف است که باعث جذب و دفع افرادی می شود. ولی سؤالی که در اینجا به ذهن خطور می کند این است که به چه علت یا عللی، گروه سومی به نام ساکتین پدید آمد و همچنین سکوت را برگزیدند و حال خواستار حضور در صحنه انتخابات آتی هستند؟!

به نظر می رسد چندین مورد می تواند در این ساکت ماندن ها دخیل باشد که امیدواریم برخی از این موارد، برای آن دسته از سکوت مسلکان، درست نباشد!

1-  منفعت طلبی ؛ برخی منفعت خود را در مظنه اتهام می دیدند و برای اینکه خدای ناکرده، کوچکترین اثری در منافع مشروع خود به وجود نیاید، تصمیم گرفتند لحظاتی را به خاموشی سپری کنند تا آب ها از آسیاب بیفتد و جامعه سمت و سوی خودش را پیدا کند و انگار که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، دوباره طی طریق بنمایند!  

2-  به خاطر عدم کدورت با دوستان قدیمی؛ شاید دوستی در میان آنان- فتنه گران- بوده که نمی خواسته در آخر عمری از دست وی آزرده خاطر گردد و این کم لطفی ها را همراه خود به گور ببرد!  

3-  البته می شود گفت مصلحت ایجاب می کرد تا خاموش شوند؛ این هم یکی از معضلاتی است که در مواقع حساس، چاره ای است برای وجه شرعی دادن! به قضیه های اطراف و اکناف ما.

4-  می توان اینگونه هم گفت که؛ آنها اصلاً دنبال دردسر نبودند؛ جایگاه حقوقی خودشان را نمی خواستند خدشه دار کنند؛ بلکه می خواستند مردم به بازی- اردوکشی خیابانی- ادامه دهند و خود تماشاچی و خارج از گود باشند. و از آنجا که باید مقدماتِ نانِ شبِ زن و بچه را آماده می کردند، نبایستی کلمه ای نامربوط، خودش را بیکار و خانواده اش را به زحمت بیندازد!

5-  شاید هم به دنبال تهیه مقدمات انتخابات بعدی بودند(آینده نگری)؛ از آنجا که خدمت به مردم را جزئی از وظایف خویش می دانند، سعی می کنند حتی یک جایگاه قدرت را بدون نماینده یا عضو ، خالی نگذارند. این هم از لطف ایشان است که منت می نهند و باعث ادخال سرور در قلوب مطهر مردم می شوند!  

6-   شاید به خارج از کشور رفته بودند و اخبار به حد تواتر نرسیده بود و ظن و گمان، مانع درک درست قضیه شده بود؛ ممکن است کار اداری یا هر موضوع دیگری که به کشور خارج منتهی می شد، باعث درگیر نشدن در قضایای فتنه شده باشد. و لذا به دلیل عدم یک تحلیل خوب و جامع که باعث پراکنده شدن اطرافیان می شد، تصمیم برآن شد تا سخنی با أحدالناسی نداشته باشند.

7-  احتمال دارد که درست همان موقعی که این اتفاقات در کشور افتاد، لسان مبارک از کار افتاده بود؛ شاید دچار آفت دهان شده و تحت درمان پزشکی بودند.

به هر حال ما که نفهمیدیم به کدامین علت بوده که برخی در شأن خودشان ندیدند که لب وا کنند و کلامی بگویند تا مردم دچار سوء ظن به مسؤولین نشوند!  

سکوت ممنوع!

القصه اینکه ؛ سکوت در چنین مواقع حساسی که عوام، منتظر موضع گیری عده ای هستند که رأی و نظر آنها نشان از شخصیت وی می باشد، کاری نه چندان مفید فایده و بسی نگران کننده است. و زین پس که تجربه ای شد برای آن عده که صحنه را با بی کلامی و بی توجهی ترک کردند، امیدواریم دیگر بار شاهد سکوت خواص بی بصیرتی نباشیم که به جای همراهی با عموم مردم و یاوری وظیفه شناس در کنار رهبری انقلاب اسلامی، با دشمنان داخلی و خارجی قسم خورده نظام جمهوری اسلامی در یک هدف گام بردارند.

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه کوفه است ولی، ترک سفر جایز نیست

و العاقبه للمتقین...

 

 


نوشته شده در جمعه 9 دی 1390 ساعت 11:05 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |

امام خامنه ای (مدظله العالی): 

از اعماق وجودمان عرض می کنیم:

(( السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علی الحسین الشهید))

شهادت تو، جهاد تو و ایستادگی تو، اسلام را رونق داد و دین پیامبر را جان تازه بخشید. اگر آن شهادت نبود، از دین پیغمبر چیزی باقی نمی ماند. امروز دلهای ما مشتاق حسین بن علی علیه السلام و آن ضریح شش گوشه و آن قبر مطهر است.

ما با خودمان عهد کرده ایم و عهد می کنیم که یاد حسین، نام حسین و راه حسین را هرگز از زندگی خودمان جدا نکنیم.

همه ملت ما، همه کشور ما، همه شیعیان عالم و بلکه همه آزادگان در سرتاسر جهان، یک چنین احساسی نسبت به حسین بن علی علیه السلام دارند.


نوشته شده در یکشنبه 13 آذر 1390 ساعت 04:34 ب.ظ توسط علی تقی نژاد نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak